عبدالله مستوفى
326
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
برادرم ، آقا ميرزا رضاى مستوفى « 1 » ميگفت ما اينقدر مهمل و تنبل و اتكالى شدهايم كه اگر راه آب حوضمان هم گير كند ، تقصير را از سياست روس و انگليس دانسته از باز كردن آن به جهت مشكلات سياسى ( ؟ ) تن مىزنيم ! من نميخواهم بگويم كه انگليسها با سردار سپه همراهى نميكردهاند و او هم بخصوص در اوايل امر ، با آنها سروسرى نداشته است . انگليسها طالب بستن كل ديوار در روسيه از سمت ايران بوده ، و بهر وسيله كه ممكن ميشده ، مىخواستهاند ، حكومت مقتدرى در اين كشور وجود پيدا كند ، و براى همين مقصود كودتا را برپا داشتند . شايد در صدور دستخط رياست دويزيون قزاق براى اين افسر گمنام هم بىمداخله نبودهاند . زيرا ميخواستهاند بوعدهاى كه در جنگل به او داده بودند وفا كرده و او را در دست داشته باشند . ولى باقى ترقيات سردار سپه ، از وزارت جنگ گرفته تا سلطنت ، بر اثر كفايت و كاردانى و جديت خود ، و قسمتى هم مرهون بىكفايتىهاى حريف او بوده است كه اين بىعرضگى امروز بقانونطلبى ترجمه و تفسير مىشود . در اين بيست و يك ساله از 1300 تا 1320 البته خيلى توطئه و تبانى براى از بين بردن سردار سپه به كار رفته كه جزئيات آن را تاريخنويسان « به تمام معناى كلمه » ضبط كرده و ميكنند . اگر در يكى از اين توطئهها سردار سپه از بين رفته بود ، آيا ميتوان تصور كرد كه انگليس براى اينكه دستنشاندهء او را از بين بردهاند قشون در جنوب پياده كرده ، و با ايران جنگ كند ؟ مسلما خير ! پس انگليس در مقابل اين پيشآمد تصورى ، چه ميكرد ؟ هيچ ! نان را بنرخ روز مىخورد ، و سعى ميكرد حكومتى كه بعد از او روى كار مىآيد ، طرفدار سياست او باشد ! اگر موفق نميشد چطور ؟ با آن حكومت آنقدر ضديت مخفيانه ميكرد تا او هم الف همزه را بجاى الف بشناسد و مقصود انگليس را كه بستن كل ديوار دور روسيه بود انجام كند . روسها هم كه ايران را مقتدر ميخواستند ، براى اين بود كه حائلى بين
--> ( 1 ) - آقا ميرزا رضا مستوفى در تابستان سال 1306 شمسى مرحوم شده و چون در آن وقت قانون فسخ ميرزا و خان از جلو و عقب اسم وضع نشده بود و جز بآقا ميرزا رضا باسم و لقب ديگرى معروف نبود ، همهجا آنمرحوم را با آقا و ميرزا اسم بردهام ، و همچنين ميرزا على رضا و ميرزا زين العابدين خان و ميرزا على اكبر خان پسران ميرزا محمود وزير ، كه همه را در اين كتاب با اسم و رسمى كه در زمان حيات خود داشتند از آنها ياد كردهام . ولى غلامعلى مستوفى و آقاى فتح اللّه مستوفى را كه درك زمان فسخ ميرزا و خان را نمودهاند همهجا بدون ميرزا و خان نوشتهام . مضحك است سردفترها حكما پدر اشخاص را هم اسم مىبرند . ولى نه با القابى كه متداول زمان آنها بوده است . مثلا اگر بخواهند از جناب آقاى حسين علاء ذكرى بكنند مىنويسند ، فرزند محمد على و اين مسلما غلط است ( بايد بنويسند فرزند مرحوم ميرزا محمد على خان علاء السلطنه ) زيرا آنمرحوم را كسى باسم محمد على نمىشناخت كه حالا بشناسند و آنگاه با اسم كوچك و نام خانوادگى چه حاجتى باسم پدر است . حسين علاء در اين كشور يكنفر بيشتر نيست و حاجتى باسم معرفى وارونه كه بيشتر سبب ابهام مىشود ندارد . بعقيدهء من بايد در هرجا فقط باسم كوچك و نام خانوادگى اكتفا كنند و مورخين هم هركس را بهر اسمى كه به آن معروف بوده و زمان تغيير قانون فسخ القاب را درك نكرده است به همان شهرتى كه داشته است اسم ببرند .